فقط بنویس، همین و بس
شما چیزی برای ارائه ندارید، لطفاً بی تعهد کار کنید!
توصیه ای از امیر نمازی (معلم نوشتن و نویسندگی خلاق)
ایکاش می شد این جمله یا تلنگر و تذکر را به هزار و یک تازه کار و تازه نفس نویسندگی گفت که هنوز نیامده، بیش از قُدما خود را نویسنده معرفی میکنند و در قدم بعدی تمرین های مندرآوردی یا کپی شده منتشر و جمعی را هیجان زده یا پر غرور می کنند!! این را بپذیرید که شما چیزی برای ارائه ندارید و بهتر است بدون غرور و تعهد پوشالی که تنها خودتان آن را می بینید، بنویسید و آرام آرام رشد کنید. ایراد کار بسیاری همین است که کاری به جاده درست و ایمن ندارند و باید برای خودشان جاده اختصاصی و مندرآوردی داشته باشند که تنها قدم گاه خودشان باشد و بس.
لحظهای تفکر: این راه، تاکنون چه دستاوردی داشته است؟
من پاسخش را می دهم و شما بدون هرگونه غرور و تعصبی بخوانید و دمی به آن فکر کنید: هیچ...!
این هیچ، تبلی میان تهی است که امروز، زده می شود و ماه ها و سال های بعد، زمانی که انگیزه و انرژی تان ته کشید و دیگر آهی در بساط نوشتاری نداشتید، صدا می کند! شاید این نوشته و توصیه را بی ارزش خطاب کنید اما حقیقتی است روشن و قابل دفاع...
نمونه های هزار رنگی دیده ام و این حقیقت را بازگو می کنم که شما هیچ تعهدی ندارید و بهتر است به دور از خودنمایی و جمع کردن فالور (دنبال کننده) و لایک (پسند مجازی) یا هر چیز دیگری که شما را بیشتر از اصل کار دور می کند، بروید گوشه ای بنشینید و در آرامش بنویسید. بسیاری هنوز نیامده، میل دارند در همان سن هجده و بیست و بیست و سه سالگی، رخت استادی (!) بپوشند و از چنته خالی و کتابهای بازی که شاید پیش رو داشته باشند، بگویند و آفرین بشنوند!
این سیاه قصه ای است که هزار و یک نمونه دیده ام و افسوس خورده ام که یک فرد، چرا در زمانی که می تواند در آرامش بنشیند، بنویسد، تجربه کسب کند و فردایش را رنگینتر کند، همه چیز را کنار می زند و دست به تظاهری مجازی و خود خورنده می زند. آیا این افراد، می دانند چه استعدادهای ناشکفته ای را کج می کنند یا برجی کج می سازند که جز خراب کردن و عمر رفته چیز دیگری باقی نمی ماند؟ همه این موارد، از زنجیره همان عجله ای است که جز نابودی خود و جاده و راه، چیز دیگری ندارد.
- در سال ۱۳۹۸ شاگردی داشتم که هنوز یک داستان غلط هم در کارنامه نداشت و تنها بر پایه چند تمرین بی ارزش گروهی تلگرامی، با مرکزی قرارداد تدریس نویسندگی و ویراستاری بسته بود بیآنکه تفاوت فعل و فاعل را بداند یا یک داستان نوشته شده داشته باشد.
- نمونه دیگر: دختری که در ۱۴ سالگی، سه رمان (!!!) نوشته و چاپ کرده بود و برایش جشن امضایی گرفته بودند. در همان سن ۱۴ سالگی، کارگاه نوشتن داستان و رمان برگزار میکرد و همه جا او را مدرس می شناختند...!!!
- نمونه دیگر: دختری در سن ۱۹ یا ۲۰ سالگی، به واسطه یک مجله و کانال تلگرامی زرد، کلاس های نویسندگی خلاق (!!!) تشکیل داده و عضو یابی می کرد و در هر جایی، تبلیغش را می دیدید...!!
خوب به این چند نمونه و سن اعلامی توجه کنید؛ این ها چند پرسش و تلنگر به وجود می آورند:
۱. یک دختر ۱۴ ساله، چه میزان آموخته و تجربه دارد و چگونه می تواند یکی بهتر از خود بسازد؟
۲. یک دختر ۱۹ تا ۲۰ ساله، چطور پلههای نویسندگی را طی کرده که در شروع جوانی و شکل گیری روحیه هنری، به سطح چندم نویسندگی رسیده که میل تدریس نویسندگی خلاق دارد؟
۳. فردی که نمونه مجازی و اینستاگرامی اش بسیار است، چگونه بدون کارنامه و حتی نوشتن یک داستان، می تواند میل تدریس و آموختن پیدا کند؟ از این چنین مواردی چه کسانی در خواهد آمد و این زنجیره اشتباه تا به کجا ادامه می یابد؟
این ها وقایعی است که هیچ کس بازگو نمی کند و جهنمی راه می اندازد که هزار استعداد ناشکفته، به خاطر هیجان های این گروه زرد و آن جمع تلگرامی، می سوزند و خاکستر می شوند؛ این حقیقت جای تامل دارد که در میان این ها، شاید شاهکارهایی بوده و می توانسته خلق شود که در دم از بین رفته است...!
به این حقیقت بازمی گردم: نویسنده سال ها طول می کشد تا به پوسته اولیه و اصلی خود برسد؛ در ابتدای راه شما چیزی برای ارائه ندارید، پس به خاطر خودتان گوشه ای بنشینید و بدور از هیجان های سبک و سنگین، درست بنویسید. فقط نوشتن و بس...